عماد الدين حسن بن علي الطبري

333

كامل بهائى ( فارسي )

باشند . امير المؤمنين گفت : يا عمر نشدتك باللّه ، حين كتبت فى صدر الصحيفة أكنت تعدها من حسناتك ، قال : اللهم نعم ، قال : الحمد للّه الذي لم يمتنى ، حتى رايتك تمحوا حسناتك بيدك . گفت اى عمر تو را به خدا سوگند مىدهم در واتى كه تو نوشتى در صدر صحيفه آيا آن نوشتن را در حسنهء خود شمرده باشى . گفت آرى . على گفت شكر خداى را كه نمىميراند مرا تا ديدم تو را حسنات خود را به دست خود محو كردى ، گويند كه صحيفه بازخواست و نام ايشان باز بجاى خود نوشت اما وظائف منع كرد و نگذاشت كه برسانند « 1 » . فصل نهم فى فوائد هذا الكتاب ثوبان گفت در وصف روز سقيفه « ذلك يوم نحس مستمر » و سعد بن عباده گفت « كاد هذا الامر يضمحل يوم السقيفه » نزديك بود كه اين امر مضمحل شود در روز سقيفه و مراد به اين دين محمد بود . ابو ذر گفت « ما عدلت عندي مصيبة خروج هذا الامر عن بنى هاشم » . سلمان گفت من ابو بكر را گفتم : لم يخرج امة قط امارتها من بيت نبوتها الا وقعت ، فى شر . بيرون نكرد امتى هرگز امارت را از خانهء نبوت مگر آنكه واقع شدند در بدى . ابى بن كعب گفت در عشيه يوم السقيفه به حلقه انصار بگذشتم پرسيدند كه از كجا مىرسى ، گفت از خدمت اهل البيت رسول صلّى اللّه عليه و آله ، گفتند ايشان را چگونه رها كردى . گفت چگونه بود حال قومى كه تا امروز قدمگاه جبرئيل و رسول خدا خانه ايشان بوده باشد و امروز آن نباشد و حكم ايشان از ايشان بازستده باشند ابى ذر و جمله حاضران بگريستند . روز صفين خزيمة بن ثابت و ابو الهيثم و انصار جدى عظيم مىنمودند در نصرت امير المؤمنين ، على عليه السّلام فرمود كه اگر چه به اول مرا خذلان كردند اما به آخر توبه كردند و دانستند كه آنچه كرده بودند بد بود . مسأله ؟ عمر گفت : كانت بيعة ابى بكر فلتة وقى اللّه المسلمين شرها ، فمن عاد الى مثلها فاقتلوه . بيعت ابو بكر امرى بود نه از روى فكر و بصيرت خداى نگهدارد مسلمانان را از شر

--> ( 1 ) - مصدر اين روايت پيدا نشد .